از حكيمي پرسيدند:زمان غذا خوردن چه وقتي است؟گفت:براي ثروتمند زماني كه گرسنه
شود و براي فقير زماني كه غذايي بيابد.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1390/01/25ساعت 16:14  توسط پسر ايروني
|
ظریفی سه روز پیاپی مرغی بریان در سفره بخیلی دید که نخورده مانده بود.گفت:عمر این
مرغ بریان بعد از مرگ درازتر از عمر او پیش از مرگ است.
+
نوشته شده در چهارشنبه
1389/11/27ساعت 18:33  توسط پسر ايروني
|
دو نفر بر سر قطعه ای زمین نزاع می کردند.هر یک می گفت:این زمین از آن من است.نزد
حضرت عیسی(ع)رفتند.عیسی(ع)گفت:زمین چیز دیگری می گوید.گفتند چه می گوید.
گفت:می گوید هر دو از آن منند.
+
نوشته شده در چهارشنبه
1389/11/27ساعت 18:30  توسط پسر ايروني
|
گران جانی به دیدن بیماری شد و درنگ بسیار کرد.بیمار گفت:چندان که به دیدن من آیند آزرده
شوم،گران جان گفت:خواهی برخیزم و در بندم؟بیمار گفت:آری اما از بیرون!
+
نوشته شده در جمعه
1389/11/01ساعت 14:8  توسط پسر ايروني
|
+
نوشته شده در چهارشنبه
1389/10/29ساعت 22:10  توسط پسر ايروني
|
پزشکی مرد شوخ طبعی را دید که دو نوع خوراک سنگین را با هم می خورد،به او گفت:این
دو نوع خوراک با هم سازگاری ندارند.فردای آن روز خبر شد که آن شخص بیمار شده است
به بالین او رفت و گفت:نگفتم این دو با هم نمی سازند؟بیمار گفت:اتفاقاً آن دو با هم ساخته
اند و مرا بیمار ساخته اند.
+
نوشته شده در سه شنبه
1389/09/30ساعت 20:18  توسط پسر ايروني
|
مردی احوال(دو بین)به خروسی نگاه می کرد.به او گفتند:می دانی که مردم لوچ و
دوبین یکی را دو تا می بینند؟مرد گفت:این سخن دروغ است،زیرا اگر این طور بود من این
خروس را چهار تا می دیدم.
+
نوشته شده در جمعه
1389/09/19ساعت 19:35  توسط پسر ايروني
|
عسس نیمه شب به مستی برخورد که کنار کوچه خفته بود.دست بر شانه اش زد و گفت:
برخیز تا به زندان برویم.مست گفت:آدم عاقل،اگر من می توانستم راه بروم که به خانه خود
می رفتم چرا به زندان؟
+
نوشته شده در دوشنبه
1389/08/24ساعت 15:40  توسط پسر ايروني
|
گبری را گفتند:مسلمان شو! گفت:اگر مسلمانی این است که با یزید می کند،طاقت ندارم
و اگر این است که شما می کنید،آرزو نمی کنم.
تذکره الاولیا
+
نوشته شده در یکشنبه
1389/08/23ساعت 16:22  توسط پسر ايروني
|
گبری را گفتند:مسلمان شو! گفت:اگر مسلمانی این است که با یزید می کند،طاقت ندارم
و اگر این است که شما می کنید،آرزو نمی کنم.
تذکره الاولیا
+
نوشته شده در یکشنبه
1389/08/23ساعت 16:22  توسط پسر ايروني
|